۱ فروردین ۱۳۸۹
چند ساعتی بیشتر به تحویل سال جدید نمونده… یک سال دیگه با تمام فراز و نشیب ها، سختی ها و خوشی ها و اتفاقات گوناگونش گذشت تا جای خودش رو به سال جدید بده. میره تا شاید بتونه پیامی رو که در این کهنگی و از نو نوشدن در خودش داره به ما برسونه.
توو این سال اتفاقای مختلفی افتاد که شاید همشون به میل ما نبودن اما برگی از دفتر تجربیات زندگیمون رو تشکیل می دن. شاید اتفاقاتی که خرداد ماه رخ داد اونقدر پررنگ بودن که من چیزی رو قبل از اون به خاطر نیارم. تجربه ی فعالیت برای انتخابات فارغ از نتیجه ای که رقم خورد و اتفاقات تلخی که برای هموطنانمون به همراه داشت برای من مثبت بود چون با دوستای زیادی آشنا شدم. دوستایی که اگه کسی با دیدن صمیمیتمون از سابقه اون بپرسه تعجب می کنه. بعضی از آدما اینطورین… دیر پیداشون می کنی اما انگار که مدتهاست باهاشون آشنایی.
در اولین فرصتی که وضعیت مالیم بهم اجازه داد رفتم کلاس آواز. خیلی تجربه خوبی بود و امیدوارم دوباره موقعیتش پیش بیاد و برم ادامه بدم. حداقل چیزی که می دونم تووی این مدت کوتاه بدست آوردم اینه که موسیقی ملی کشور ما بسیار غنیه و درک بهتر اون ما رو با فرهنگ کشورمون آشناتر می کنه.
امسال اما از طرفی سال خوبی واسه هنرمندامون نبود. استاد پرویز مشکاتیان و استاد فرامرز پایور دوتا از بزرگترین سرمایه های موسیقی ایران زمین از بین ما رفتن. امیدوارم سال آینده سال پرباری توو معرفی چهره های نو و خلاق موسیقی باشه.
دیماه امسال بود که بعد از حدود دو سال همکاریم رو با شرکت نگاه روشن پارس تموم کردم. دوره ای که سرشار از کسب تجربیات مختلف حرفه ای، فراگیری روحیه کار تیمی و از همه مهمتر دوستانی که باهم توو یک محیط کاری بودیم. برای همشون آرزوی سلامتی و سالی سرشار از موفقیت رو آرزو می کنم.
خب دیگه زیاد وقتی نمونده تا آغاز سال نو… منم باید برم و کم کم آماده بشم. از صمیم قلبم آرزو می کنم که سال آینده سرشار از اتفاقاتی باشه که خیر و صلاح ما در اونها نهفته است و برای همه دوستانم آرزوی سلامتی و شادکامی در سال جدید دارم
پیشاپیش سال نو مبارک
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۱ دیدگاه »
۱۷ دی ۱۳۸۸
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۲ دیدگاه »
۲۱ آبان ۱۳۸۸
امروز یه جورایی روز موسیقی بود برای من. با چندتا از بچه ها بلیت (بلیط) کنسرت یادبود استاد مشکاتیان رو گرفته بودیم واسه امشب. حدودا ساعت ۲ بود رفتم دانشگاه که موقع برگشت دوست خوبم بهنام رو دیدم و یک کمی اخبار موسیقی بهم داد. خبر انتشار آلبوم جدید سالار عقیلی و یک خبر غیر منتظره: آفای محمد انشایی نوازنده برجسته کمانچه قرار به زودی آلبوم بده! حالا جزئیاتش بماند. خلاصه رفتیم و کلی حال کردیم. تصنیف خاطره انگیز وطن من از زنده یاد ایرج بسطامی حال و هوای خاصی داشت. موقع برگشت از قضا آقای انشایی رو دیدیم توو محوطه چون با یکی ار بچه ها آشنا بود مشغول احوال پرسی شدن منم از فرصت استفاده کردم گفتم شنیدم دارید آلبوم میدین؟ بنده خدا چشاش هشتا شد.. چند بار پرسید شما از کجا..
این آلبوم جدبد سالار حال و هوای خاصی داره یه جورایی شبیه بهشت من مختاباد میمونه و از همون سبک نواختن پیانو توو موسیقی ایرانی استفاده شده. یکی از کارها رو قبلا از شبکه چهار شنیده بودم

بزرگی میگه بهترین و بزرگترین بال ؛ بال رویاست؛ به شرطی که بدانی تنها تا مسافتی معین و زمانی معین میتوانی با آن پرواز کنی.
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۲ دیدگاه »
۸ آبان ۱۳۸۸
امروز -۸۸/۰۸/۰۸- تاریخ قشنگی تو تقویمه. و البته باید ثبت بشه، به مناسبتی!
مناسبتی نه شمسی، نه قمری و نه هیچ جرم آسمانی دیگر
رویدادی به مناسبت خوبی ها، دوستی ها و فداکاری ها
ثبت می شه
امروز
به تاریخ ۸-بازی
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۲ دیدگاه »
۶ مهر ۱۳۸۸
هوا پاییزی می شود
این خنکا
چقدر شبیه سردی تن توست
تنی را که نگاههای گداخته ی دیگران آب
و از چشمانم جاری کرد
آه ؛ این بارانها تویی
ببار
که پاییز را خوش آورده ای
پ.ن: شرمنده که عنوان رو عوض کردم
از [ته به ته]
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۱ دیدگاه »
۱۶ شهریور ۱۳۸۸

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که میخوانی مرا،
بنشین برادر وار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکُش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت،
این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه
احوال حقگویی و حقجویی…
و حق با توست
ولی حق را ــ برادر جان ــ
بهزور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار
فریدون مشیری
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۱۰ دیدگاه »
۶ شهریور ۱۳۸۸

رندان سلامت میکنند ، جان را غلامت میکنند
مستی ز جامت میکنند ، مستان سلامت میکنند
غوغای روحانی نگر ، سیلاب طوفانی نگر
خورشید ربانی نگر ، مستان سلامت میکنند
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۴ دیدگاه »
۲۸ تیر ۱۳۸۸
…
بر نخواهم خواست دیگر
آن بیداد، امروز عادتی شده
غرق در روزمرگی هایم
همراه تصویر غبار آلود تو
از پس زدودن غبار رفتنت، دیر آمده ای
به دیدار تنی خسته
روحی آشفته
[ته به ته]
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۳ دیدگاه »
۱۵ تیر ۱۳۸۸
شنبه ۱۳ تیر ۸۸ ساعت ۵ بعد از ظهر دفتر انجمن پیشگامان
اینجا قرار است اننتخابات برگزار شود. به من میگن به صورت … خودتو کاندیدا کن!
زیر با نمی رم..
آقا بیا صوریه..
قبول کردم. کاندیدا ها مشغول بحث و مناظره میشن. حسین ی از ف . م به صراحت سوال می کنه چطور در یک لحظه تونستی اموال بیت المال رو هدر بدی؟؟ و … بسیاری سوالات دیگه که اینجا جای مطرح کردنش نیست.
کم کم نماینده سازمان هم از راه میرسه. لحظات حساسیه. انتخابات شروع میشه. بچه ها با هیجان خاصی تعرفه ها رو پر می کنن. شایعاتی مبنی بر چاپ شدن تعرفه های اضافی شنیده میشه.
من به عنوان اولین نفر رایم رو به نماینده سازمان میدم. .. رای گیری تموم میشه. آریان کیان دوست به عنوان فرد بی طرف مسئول شمارش آرا میشه..
۱- ح. ل .. ع ن … م .ح…
۲- ع ن .. ح. ل… م .ح
۳- ح.ل .. ح ن ض .. ع ن
۴ – ح ل
…
واقعا خیلی عجیبه… افزایش آرای “ح ل” روندی کاملا خطی رو دنبال می کنه
انتخاب بازرس هم تنها دو کاندیدا داره که فعلا یکی شون ( حسین ی) با اختلاف زیادی جلو هستش. با خیال راحت سالن رو ترک میکنه.. وقتی بر میگرده انگار که به سفر قندهار رفته بوده.. در کمال تعجب میبینه که رقیبش(ف م) ازش پیشی گرفته. انتخابات بدون اعلام نتایج آرا به صورت تفکیکی تموم میشه. منتخبین شور می کنن تا یک نفر رو به عنوان دبیر انتخاب بکنن. همونطور که انتظار میرفت “ع ن” به عنوان دبیر انجمن برگزیده میشه. شنیده ها حاکی از اونه که “م ش” از افراد با نفوذ در سازمان و از اعضای سابق انجمن ساعت ۱۲ شب گذشته انتخاب “ع ن” رو به عنوان دبیر انجمن به وی تبریک گفته!

پ.ن : قرار بود این عکس بدون شرح باشد، تصویر فوق مربوط به برد “انجمن علمی رشته کامپیوتر” دانشگاه پیام نور رشت می باشد که علاوه بر چند عکس یادگاری، یک مطلب علمی هم بر روی آن درج شده.
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۳ دیدگاه »
۲۶ خرداد ۱۳۸۸

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید!
این گیسو پریشان کرده بیدِ وحشیِ باران
یا نه … دریایی ست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی.. که فرو می بارد از حد، بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پی گیر با تشویش:
رنگ این شب های وحشت را تواند شست آیا از دل یاران ؟
چشم ها و چشمه ها خشکند…
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ…
هم چنان که نام ها در ننگ، نام ها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران ، آه باران ای امید جان بیداران
بر پلیدی ها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد ؟
اثر جاودانه ای دیگر از محمدرضا شجریان
نوشته شده در دسته بندی نشده | ۲ دیدگاه »